;




کمیل کاشانی
شعر آیینی و آزاد


هشتم شوال ، تجلی غربت تشیع
بقیع

بقعه ی بهشت

قطعه ای ز عرش 

کهکشان مانده بر زمین

       خاتم مدینه را نگین

                                خاک پاک

در هجوم تیرگی خراب شد 

         چلچراغش آفتاب شد

و سال هاست چار قبر بی حرم

در ازدحام اشک و آه

                  بی پناه

محل استراحت کبوتران خسته ای است 

                        کز بهشت می رسند 

آه آه 

هر غروب و صبحگاه

نگاه های هرزه وحشیانه پرسه می زنند

- شرطه های شرطی نژند- 

تا کسی به رسم احترام 

دست روی سینه با ادب نگوید : السلام 

راستی !!

              زخم شیعه کی پذیرد التیام ?

زخم شیعه زخم کهنه ای است 

کز سقیفه مانده است 

                            زخم کوچه 

                                          زخم تازیانه 

                                                          سیلی فدک

مادری که خورد پیش بچه ها کتک

مادری که صورت گلش کبود شد 

زخم شیعه خانه ای است که

مهبط فرشته های نور بود

و در لهیب شعله های فتنه پر ز دود شد

گرچه خسته ایم و دلشکسته ایم 

                        امید بسته ایم

و با امید زنده ایم

می رسد سوار سبز پوش

         با سپاهی از خروش

در رکاب او مسیح و خضر و هرچه مرد 

                                   تشنه ی نبرد

برق می زند به دست او 

                          ذوالفقار انتقام 

روز جمعه ی ظهور ، وعده ی قیام

می رسد و باز در بقیع

یک حرم بنا کنند 

با چهار گنبد طلایی بزرگ

بهتر از همانکه بود 

                         و خراب شد

و سال ها 

             چلچراغش آفتاب شد

یک حرم بنا کنند تا دوباره زائران 

         در میان صحن با صفای آن 

از حضور و اشک و زمزمه 

            بدون هیچ واهمه

                           ولوله به پا کنند 



نوشته شده توسط محمود شریفی در دوشنبه 13 مرداد1393

.:: ::.





بانوی اسلام
سلام من به زنی که دلش نجابت داشت

عفیفه ای که وفا داری و کرامت داشت

 

کریمه بانوی اسلام ، مادر عصمت

مقام همسری حضرت رسالت داشت

 

تمام عمر ، قدم در مسیر خیر گذاشت 

بزرگواری او ریشه در اصالت داشت

 

کلید زندگی اش را سپرد دست رسول

چقدر همت و والایی و سخاوت داشت

 

قبول حضرت حق شد تلاش و خدمت او

چرا که در قدم خیر ، قصد قربت داشت

 

خدیجه بنت خویلد که در شکوه و جلال

به غیر فاطمه بر هر زنی شرافت داشت

 

ندیم و همسر و هم سفره ، همسفر با نور

نگاه گرم و صمیمانه اش صداقت داشت

 

شرف ببین که صدف شد به گوهر عصمت

برای پرورش فاطمه لیاقت داشت

 

رسید تا به کجا شأن و قدر و منزلتش

نه در زمین که در افلاک هم وجاهت داشت 

 

به شوق لحظه ی دیدار می پرید از عرش

که جبرئیل به او از ازل ارادت داشت

 

گل سلام خدا را به دست او می داد

گواه اینکه خدا هم به او محبت داشت

 

قنوت هر شب او تا سحر تماشایی

نسیم هر نفسش عطر استجابت داشت

 

اگر چه شعب ابی طالب و مرارتهاش

سه سال غربت و دشواری و مصیبت داشت

 

چه استوار در آن عرصه جان نثاری کرد

چو کوه پیش هجوم بلا صلابت داشت

 

کشید دست محبت هماره بر سر او

در آشیانه ی قلبش علی اقامت داشت

 

به پاس آن همه از خود گذشتگی هایش

همیشه پیش خدا و رسول ، عزت داشت

 

سوال می کنم ای عشق ، از حضور شما

بگو که کار خدیجه چقدر قیمت داشت ?

 



نوشته شده توسط محمود شریفی در سه شنبه 17 تیر1393

.:: ::.





شهر رمضان
دل من فرصت مستی است بیا

نوبت عهد الستی است بیا

 

در میخانه دوباره وا شد

موسم مستی بی پروا شد

 

مست شو تا به سحر هروله کن

سعی کن سعی ، خودت را یله کن

 

یله از غیر خدا شو دل من

عشق و ایمان و صفا شو دل من

 

گوش کن نغمه ی " شهر رمضان 

الذی انزل فیه القرآن"

 

فصل زیبای مناجات رسید

با خدا وقت ملاقات رسید

 

فصل گل کردن آیات حضور

وقت پرواز دل از شب تا نور

 

وقت آدم شدن و ناب شدن

هم نفس با شب و محراب شدن

 

سفره ی رحمت حق گسترده است

از فلق تا به شفق گسترده است

 

جوشن و ذکر و توسل زیباست

جوشش فیض و تفضل زیباست

 

رمضان ماه خدا ماه علی است 

محرم زمزمه و آه علی است

 

سجده در خون چه تماشایی بود

سحر وصل چه رؤیایی بود

 

 سرخ شد چهره ی آیینه ی او

شد روا حاجت دیرینه ی او

 

استجابت گل نجوایش شد

راهی روضه ی زهرایش شد

 

مرکب ثانیه ها می گذرد 

رمضان است ، هلا می گذرد

 

در تب جرم و خطا سوخته ام

چشم بر لطف خدا دوخته ام

 

به دل خسته ی مولا سوگند

به نماز شب زهرا سوگند

 

سوخته حاصل ما را دریاب

به نگاهی دل ما را دریاب

 

کمیل کاشانی



نوشته شده توسط محمود شریفی در یکشنبه 8 تیر1393

.:: ::.





این روزها جسارت گروه داعش." تکفیری های سلفی" دل امام زمان را خون کرده است . به امید نابودی دشمنان تش
بار دگر حماسه خون را به پا کنیم 

بر شاهدان کرببلا اقتدا کنیم

 

هرگز مباد آنکه در این عرصه ی حضور

مولای خویش را به غریبی رها کنیم

 

ما وارثان غیرت عباس و حیدریم

وقتش رسیده است که خود را فدا کنیم

 

"داعش" که هیچ ، عالم اگر تیغ بر کشد

یک یاحسین گفته سرش را جدا کنیم

 

حکم جهاد اگر بدهد مقتدای ما

مختارگونه حرمله ها را فنا کنیم

 

باید وضو ز اشک بگیریم و با خلوص

در استغاثه زمزمه ی التجا کنیم

 

طوفان زده به کشتی دین ناخدا کجاست ?

در اضطراب تکیه به لطف خدا کنیم

 

مولا بیا و باز کن از کار ما گره

تا کی تو را در اینهمه غربت صدا کنیم

 

آوار گشته بر سر شیعه بلا بیا

تا چاره ای به این همه رنج و بلا کنیم



نوشته شده توسط محمود شریفی در چهارشنبه 21 خرداد1393

.:: ::.





.... که دیر بود
مرد خدا اگر چه به غربت اسیر بود 

بر هفت شهر کشور امکان امیر بود

 

حلمش شکوه حلم و شکیبایی رسول

جودش هماره جلوه ی خیر کثیر بود 

 

موسای اهلبیت چه روحی بزرگ داشت 

در چشم او ابهت دشمن حقیر بود

 

می خواست وقت ناب مناجات با خدا

زندان برای خلوت او دلپذیر بود

 

با اشک می گرفت وضو و قنوت او

امن یجیب و ذکر دعای مجیر بود

 

زنجیر هنموای غریبانه های او 

از صبر ، جان خسته ی او ناگزیر بود

 

اما چه شد که یوسف زهرا به چاه درد 

"عجل وفاتی" اش به لب از عمر سیر بود 

 

کنج قفس شکسته پری ماند بی نفس

وقتی گشوده شد در زندان که دیر بود 

 



نوشته شده توسط محمود شریفی در شنبه 3 خرداد1393

.:: ::.





تقدیم به روح شهید علی خلیلی. شهید امر به معروف
خلیل وار به قلب خطر زدی آن شب      

به فرق بتکده ی شب تبر زدی آن شب

کبوترانه شکستی چو میله های  قفس    

میان لجه ی خون بال و پر زدی آن شب

گلو به دشنه سپردی در اقتدا به حسین  

نهیب بر سر هر کور و کر زدی آن شب

کسی به حال تو اصلا دلش نسوخت چرا      

چقدر ناله در آن رهگذر زدی آن شب

شهید امر به معروف و نهی از منکر.       از این سراچه صلای سفر زدی آن شب 



نوشته شده توسط محمود شریفی در یکشنبه 10 فروردین1393

.:: ::.





هرگز زنی به عصمت زهرا نیامده
جز فاطمه که ام ابیها نیامده
کوتر سه ایه از جلوات نگاه اوست
توصیف قدر فاطمه از ما نیامده
انسان و در لطافت طبعش هنوز هم 
حوریه ای به طینت حورا نیامده
روشن تر از فروغ تجلاش زهره ای 
در نه رواق گنبد خضرا نیامده
عقد علی و فاطمه در عرش بسته شد
هم شان او چو حضرت مولا نیامده
مانند او کسی به دفاع از امام حود
با پهلوی شکسته و تنها نیامده
تا شانه ای به گیسوی گلهای خود زند
چندی است دست فاطمه بالا نیامده
مخفی است تربتش ز نگاه غریب ما
تا یوسف قبیله ی طاها نیامده
فهمیدم از حقیقت تاریخ او " کمیل" 
اصلا خوشی به حضرت زهرا نیامده


نوشته شده توسط محمود شریفی در شنبه 2 فروردین1393

.:: ::.





خمین و خامنه
«در ما غرور طلحه‌کشی پا گرفته است     وقتی زبیر خرده به مولا گرفته است»
«اینجا که کوفه نیست که تنها شود علی   این سرزمین طنین اطعنا گرفته است»
«خفاش‌های خسته سرخورده از طلوع       خورشید بر بلند بقا جا گرفته است  »
«آن پیر مشرقی که طلوع ولایت است        مهرش هماره نقش به دل‌ها گرفته است»
«با سامری بگوی که موسی عشق ما           تأیید از خدای تعالی گرفته است»
«یا اشعری دچار تغافل شده است باز         یا غفلتش مسیر تماشا گرفته است»
«گو چشم بسته باز کند خوب بنگرد            کاین قوم می ز جام تولا گرفته است»
«بین خمین و خامنه دیوار و مرز نیست         لبیک ما حریم زمان را گرفته است»


نوشته شده توسط محمود شریفی در شنبه 12 بهمن1392

.:: ::.





سرچشمه ی ایمان
امدی تا به تن خسته ی ما جان باشی
و پر از رایحه ی رحمت رحمان باشی
در زلال نفست وحی خدا جاری شد 
قسمت این بود که سرچشمه ی ایمان باشی 
کعبه و غار حرا چشم به راهت بودند
تا سراپا گوش بر " علم الانسان" باشی 
قول دادی به خدا ، اینکه اگر دشمن پست
هر چه سنگت بزند بر سر پیمان باشی 
امدی تا به سر دشت خزان دیده ، نسیم
بر سر داس و تبر نعره ی طوفان باشی 
اشهد ان علیا ولی الله بگو
تا تو هم شیعه ی ان ناطق قران باشی
تا که در مرتبه ی صبر سرامد گردی 
مدتی نیز خدا خواست که چوپان باشی 
با تب خاک شدی همسفر ای سدره نشین
شصت و سه سال در این غمکده مهمان باشی 
رسد ان روز که در محشر بی همنفسی
سایه ی لطف خدا بر سر انسان باشی 
زخم قومیت بر جسم عرب کاری بود 
امدی مرهم این زخم پریشان باشی
حکمت این بود که در دایره ی " کن فیکون" 
هر چه میخواست خدا ان بشوی ان باشی



نوشته شده توسط محمود شریفی در شنبه 28 دی1392

.:: ::.





برای غریب سامرا
در غربت سامرا دلت تنها بود
پیوسته به یاد کوجه و زهرا بود
وقتی که جگر سوخته از زهر شدی
هرم عطش تو جنس عاشورا بود

وقتی که بهانه ی حرم می گیرد 
بر غربت سامرا دلم می گیرد 
هرگاه به محضر تو حاجت ببرم
از لطف تو پاسخ " نعم " می گیرد 

می دید تب و تاب تو را گلپسرت
ای وای که از زهر چه امد به سرت
سامره برای تو قفس بود اقا
در کنج قفس شکسته شد بال و پرت 


نوشته شده توسط محمود شریفی در چهارشنبه 18 دی1392

.:: ::.





.............. مطالب قدیمی‌تر >>

Powered By blogfa.com Copyright © 2009 by komailkashani
This Template By Theme-Designer.Com

منوی اصــــلی -------------------- Menu

دربــــــــــــــاره -------------------- About

تالیفات: شعر نینوای ناله ، مشهد آئینه ها ، ناله های سوخته ،
ناله های زهرایی ، ناله های پریشان ، کربلایی دیگر ، غریبانه (در 4 جلد ) ،
یک سجده دیدار ، قبیله ی قبله ، از نسل پرستوها ، ما چون مسافریم ،
یاد آن روزها که زود گذشت ، زمزمه های شعله ور ، دوباره محرم و چند جلد شعر کودکان

دوستـــــــــــان -------------------- Links

آرشـــــــــیو -------------------- Archive

پیشـــــین -------------------- Previous

لینکستان -------------------- LinkDump

دیگر مــــوارد -------------------- Others

امکانات جانبی
theme-designer.com